سایت همسریابی موقت هلو


چارتر یاری به چه معنیست؟

چارتر یارین قبولت کنم باز اومده حرف حالیش نیست انگار. کالفه رو به چارتر یاری گفتم: _ برو بهش بگو، مامانم خوابه برو. چارتر یاری رو بیرون از اتاق هول دادم

چارتر یاری به چه معنیست؟ - چارتر


چارتر یاری چیست؟

روم برسو تو موهاش کشیدم و زمزمه کردم: _ کوچیک که بودم از شونه زدن موهام تنفر داشتم.همیشه مامان زری با زور و اجبار واسم شونه میزد )

لبخند تلخی زدم و ادامه دادم (: _ عاشق آدامس جویدن بودم وقتی هم میخوردم کلی باهاش بازی میکردم یه بار چسبید به موهام هر کاری کردم کنده نمیشد رفتم تو حموم قیچی برداشتم و همون قسمت از موهامو قیچی زدم فردای اون روز مامان زری که میخواست موهامو ببنده اون تیکه از موهامو دید و کلی دعوام کرد وقتی تو آینه خودمو نگاه کردم کلی خندیدم مامان زری هم بعد از کلی دعوا، خنده اش گرفت و همراهم خندید واقعا موهام افتضاح شده بود  با یاد اون زمان لبخندی زدم و مشغول بافتن موهای سایت چارتر یاری شدم که متوجه خندیدن ریز ریزش شدم. قلقلکش دادم و گفتم:

_ ای وروجک به من میخندی؟؟

از شدت قلقلک خم شد و با چارتر یاریم میون خنده

با ذوق خندید و از شدت قلقلک خم شد و با چارتر یاریم میون خنده گفت:

_ مامان  با ذوق بغلش کردم و بوسیدمش  عاشق خندیدنش بودم  صدای زنگ در به صدا در اومد  خنده از رو لبام پر کشید و گفتم: _ اومدن اونقدر شیطونی کردیم که به کل یادمون شد قراره بری ددر. بسرعت کش مویی به موهاش زدم و بوسیدمش: _ برو عزیزم .مراقب خودت باش باشه؟؟ _ چشم. _ قربونت برم من. و تا جلوی در همراهیش کردم.بعد از رفتن سایت چارتر یاری، با یه دل گرفته و غمگین سر کمد رفتم  روسری مامانو برداشتم و به سینه ام فشردم و باز من بودم و اشک و آه و غم نبود مامان .. نفهمیدم زمان چطور سپری شد که زنگ در به صدا در اومد  تصویر چارتر یاریمی خندونم کامال مشخص بود  پس درو باز کردم و باز وارد اتاق شدم  وسایل مامانو داخل کمد جا دادم که چارتر یاریم با ذوق مقابلم ایستاد و گفت: _ مامان ببین عمو پیمان چی واسم خریده .. به عروسک بزرگ دستش نگاه کردم و لبخند کمرنگی زدم: _ چقدر گوگولی مگولیه ازش تشکر کردی؟؟

_ بله. _ آفرین دختر مامان .بریم شام بخوریم؟؟ _ چارتر یاریس داریماااااا. با تردید گفتم: _ چارتر یارین؟؟

_ آره .عمو پیمان و پویا جلوی در منتظرن بگم بیان داخل؟؟؟

صدامو پایین آوردم و گفتم: مگه قراره بیان داخل؟؟ به تبعیت از من صداشو آروم کرد و گفت: _ آره ..عمو پیمان گفت میخواد تو رو ببینه. نفسمو با حرص بیرون فرستادم. دلم نمیخواست ببینمش . به آهستگی غر زدم: _ بهش میگم نیا نمیتونم بعنوان چارتر یارین قبولت کنم باز اومده حرف حالیش نیست انگار. کالفه رو به چارتر یاری گفتم: _ برو بهش بگو، مامانم خوابه برو. چارتر یاری رو بیرون از اتاق هول دادم که همزمان صدای پیمان به گوشم رسید: _ صاب خونه؟؟؟ چشام گرد شد . چارتر یاری هم وسط راه ایستاد و نگام کرد  موهامو چنگ زدم و از جام بلند شدم و گفتم: _ بله؟؟

رو به چارتر یاری که مات نگام میکرد

بفرمایید داخل. رو به چارتر یاری که مات نگام میکرد گفتم: _ برو پیششون تا من بیام. سری تکان داد و رفت..شال مشکیمو رو سرم انداختم و دامن بلندی به تن کردم  هنوز رنگ سیاه پوشش اندامم بود  من هنوز عزادار مادرم بودم  آثار گریه تو صورتم کامال مشخص بود  اهمیتی ندادم و از اتاق بیرون رفتم  پیمان و پویا خیلی مرتب و آقا روی مبل دونفره نشسته بودند  سالم دادم که پیمان بسرعت ایستاد و جوابمو داد . پویا هم کار پدرشو تقلید کرد و سالم داد  با لبخند رو بهش گفتم: _ خوبی پویا جان؟؟ _ بله. _ بشین عزیزم.راحت باش. نگاهی به پیمان انداخت و هر دو نشستند

 سایت چارتر یاری کنارم نشست و عروسکشو بغل زد  پیمان صداشو صاف کرد و گفت: _ مجددا درگذشت مادرتو بهت تسلیت میگم. با سری پایین افتاده جواب دادم: _ ممنونم. زیر چشمی نگام کرد و دستشو در هم قالب کرد و پا روی پا انداخت  مطمئن بودم حرفی داره که اینجا اومده  پس پرسیدم: _ طوری شده؟؟؟؟

مطالب مشابه


آخرین مطالب